سلام به همه ي دوستان خوش آمديد


هر مطلبي كه خواستين در قسمت نظرات همين قسمت بگين تا در وبلاگ براتون قرار بدم.ممنووووووووووووووووووون.



تاريخ : یکشنبه هشتم مرداد 1391 | 23:4 | نویسنده : ساحل |
 

میگفتی 'یکی هست' ...حالا رفتی ...دیگه کسی نیست ‌
' جاده ی احساسم یه طرفه' میشه بی حضور صدای نابت
بغضم 'میشکنه از غم نبودت
دیگه 'نگرانت نیستم ...میدونم که جات راحته
صدای شرشر بارون نیست ..صدای اشکای من که 'ستایشت 'میکردم
رفتی' یکی یکدونه ی 'موسیقی نسل من
به خدا میسپارمت ...توهمیشه جاودانه ای ‌
بچه ها ..تسلیت

 

 



تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | 19:12 | نویسنده : ساحل |

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺳﻮﺳﯿﺲ ﮐﺎﻟﺒﺎﺱ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ،ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ


ﻣﻐﺎﺯﻩ ﮔﻔﺖ:500 ﮔﺮﻡ ﮊﺍﻣﺒﻮﻥ ﻣﺮﻍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ،ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ 


ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ،ﺧﻮﺑﻦ؟


ﺩﻭﺳﺘﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ،ﺑﺮﺍ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﯿﺒﺮﻡ ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ ﺷﺪ 700ﮔﺮﻡ،ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟


ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﺳﮕﻢ ﭼﺎﻕ ﻣﯿﺸﻪ،ﮐﻤﺶ ﮐﻦ!


ﺩﻭﺳﺘﻢ |:



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه یکم فروردین 1393 | 17:42 | نویسنده : ساحل |



تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 19:16 | نویسنده : ساحل |
تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | 12:21 | نویسنده : ساحل |
تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 | 14:16 | نویسنده : ساحل |

خلاصه ی داستان

داستان از سال ۱۹۸۳ شروع می‌شود. زمانی که رئیس جمهور کره جنوبی به همراه هیئت همراه در حال بازدید از میانمار بودند در اثر انفجاری که توسط کره شمالی صورت گرفت تعدادی از مقامات عالی رتبه کشته می‌شوند.این رویداد تاریخی، بمب‌گذاری در رانگون نامیده می‌شود. به منظور عملیات تلافی جویانه ۵ تن از مقامات عالی رتبه کره جنوبی تصمیم میگیرند تا عملیاتی مخفیانه برای از بین بردن سران کره شمالی ترتیب دهند.

بدون اطلاع رئیس جمهور، لی جین پیو و پارک مویول دو تن از محافظان کاخ آبی (ساختمان ریاست جمهوری کره جنوبی) گروهی متشکل از ۲۱ نیروی ویژه را برای اجرای طرح سازماندهی می‌کنند. در حالی که عملیات در کره شمالی در حال اجراست، ۵تن از مقامات تصمیم گیرنده، بدلیل ترس از عواقب این حمله از جمله بحران بین‌المللی و درنتیجه حمایت آمریکا برای حمله اتمی به کره جنوبی از تصمیم خود منصرف می‌شوند.
در حالی که عملیات در کره شمالی با موفقیت انجام شده است و نیروهای ویژه در حال شنا کردن به سمت زیردریایی هستند که قرار بوده آنها را به کشورشان بازگرداند اما تمامی نیروها توسط تک‌تیراندازان خودی کشته می‌شوند تا اطلاعاتی از این عملیات سری به جایی درز نکند. در حالی که تک‌تیراندازان در حال کشتار نیروهای خودی هستند، پارک مویول بدن خود را سپر گلوله کرده و جانِ لی جین پیو را نجات می‌دهد. جین پیو به سمت ساحل شنا کرده و پس از بازگشت به کره‌جنوبی محل اقامت ۵ تن از مقامات مسئول را می‌یابد و وعده می‌دهد که انتقام نیروهای کشته شده و خصوصاً دوست صمیمی‌اش پارک مویول را از عاملینش بگیرد. به همین دلیل پس از ربودن نوزاد پسر پارک مویول از همسرش به مثلث طلائی در جنوب شرقی آسیا می‌گریزد
لی جین پیو در مثلث طلائی لی یون سانگ را تبدیل به یک کاماندو می‌کند و پس از حمله اراذل به روستای‌شان و در حالی که به شدت مجرح شده است نقشه انتقام خود را با فرزند پارک مویول مطرح می‌کند و به وی می‌گوید که پدر واقعی‌اش چه کسی بوده است
هفت سال بعد و پس از آنکه لی یون سانگ مدرک دکترا خود را از دانشگاه ماساچوست کسب کرد به منظور تکمیل انتقام پدرش به کره جنوبی برمی‌گردد و بعنوان کارشناس فناوری اطلاعات در تیم ارتباطات شبکه ملی در کاخ آبی مشغول به کار می‌شود. لی جین پیو هشدارهای لازم در خصوص عاشق نشدن و اعتماد نکردن به اطرافیان را به وی میدهد و بیان میکند که در صورت عاشق شدن و نزدیک شدن به نزدیکانش جان‌ها را دچار خطر کرده و ممکن است در رسیدن به هدف نهائیش ناکام بماند
در کاخ آبی با محافظ شخصی رئیس جمهور بنام کیم نانا آشنا می‌شود. ماجرای عشق و انتقام آغاز می‌شود.......


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هجدهم خرداد 1392 | 0:55 | نویسنده : ساحل |
تاريخ : دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 | 17:24 | نویسنده : ساحل |

داستان سريال همسان

لوکاس و دیئگو دو برادر دوقلو هستند که پدرشان در ميامي کار میکند .دیئگو اهل خوشگذرانی و تفریح است ولی لوکاس زندگی آرام و موسیقی را ترجیح میدهد . پدر این دو پسر (لئوناردو ) به دلیل اینکه دیئگو بیشتر به کارهای شرکت پدرش اهمیت میدهد ،او را بیشتر دوست دارد . لئوناردو ، دو پسرش و دوست دخترش با هم به مراكش میروند و دیئگو و دوست دختر پدرش با هم ارتباط بر قرار میکنند و پدرشان میفهمد.عمو علی برادرزاده ای دارد به نام جيد . او دختر بسیار زیبایست که پدر و مادرش او را در میامی بزرگ کردند و سالها از آداب و رسوم خود دور بوده . جيد را پس از مرگ پدر و مادرش عمو علی پیش خود میاورد تا در مراكش زندگی کند . جيد با دختر عمویش و زريده که یکی از کارکنان و همدستان خانه عمو علی است بسیار جور میشود و یک روز در کمد لباس ها ، لباس رقص عربی مادرش که آبی رنگ است را پیدا میکند . جيد شروع به رقصیدن برای لطيفه و زريده میکند .لوكاس وآلديري براي ملاقات به خانه ي عمو علي ميروند.لوكاس شروع به گشتن در خانه عمو علي ميكند كه صدای موسیقی عربی راميشنود و به طرف آن میرود و از پشت پرده جيد را میبیند که دختر بسیار زیبایست و بسیار زیبا میرقصد . جيد لوكاس را يك دفعه میبیند و پارچه لباسش از دستش میفتد و اینجاست که لوکاس عاشق جيد میشود .ديگو و لئوناردو و دوست دخترش به ميامي بر ميگردند.ديگو با ازدواج پدرش و كريستينا مخالفت ميكند و پدرش به حرف هاي او اهميت نميدهد ديگو با هلكوپتر به جشن تولد دوست دخترش ميرود كه با سقوط هلكوپتر ميميرد و لوكاس هم در بيابان گم ميشود كه عمو علي او را پيدا ميكند و به خانه ي خودش مي آورد.....
از طرفی پدر خوانده لوکاس و دیئگو که دیئگو را بسیار دوست داشته و نمیتواند مرگ او را قبول کند در آزمایشگاهی کار میکند که از حیوانات همسان "کلون" میسازند .
در آزمایشگاه دختر جوان و سیاه پوست مراجعه میکند تا از راه سنی مادر شود . دکتر آلدیری یک شب از لوکاس نمونه میگیرد و بدون اینکه چیزی به کسی بگوید نمونه های دورا ،زن جوان سیاه پوست را با نمونه ای که از لوکاس گرفته آزمایش میکند و موفق به ساخت آن میشود و در رحم دورا قرار میدهد تا به فکر خود دیئگو رادوباره زنده سازد .



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 | 22:4 | نویسنده : ساحل |

وقتی یه زن باهات بحث میکنه

غر میزنه

قهر میکنه

دلش میگیره

از دستت گریه میکنه

میگه...میگه...میگه و اشکش سرازیر میشه و

مجبورت میکنه حرفشو گوش بدی

خوشحال باش!

براش مهمی که اینجوریه!

اگه همش صدات میکنه

اگه دوسش داری

ذوق کن
چون خیلی دوستت داره



سکوت یه زن خیلی معنی داره ...




تاريخ : جمعه بیست و سوم فروردین 1392 | 2:32 | نویسنده : ساحل |
تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 16:16 | نویسنده : ساحل |


تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 15:22 | نویسنده : ساحل |



تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 15:17 | نویسنده : ساحل |


کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید،اما من به این

کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد:در میان تعداد بسیاری از

فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد.

اما کودک هنوز اطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن

ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند

خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟..خداوند او را نوازش کرد و

گفت: فرشته تو، زیباترین و شیرین‌ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و

صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟ اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. خداوند

لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهمیتی ندارد،می توانی او را مـادر صدا کنی.



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 | 16:52 | نویسنده : ساحل |
نامه ای برای محبوبم " پراید "


روزگار، ما را به جايي رسانده كه به پرايد نامه بنويسيم. (فكر كن!) پرايد عزيزم، شنيده‌ام مرز هجده ميليون تومان را رد كرده‌اي.‌اي قشنگ‌تر از پريا از اين به بعد، انصافا، تنها تو كوچه نريا. چون با اين وضعيت زورگيري، اختلاس و... كلا بچه‌هاي محل دزدن و خداي نكرده زبانم لال يكجا تو رو مي‌دزدند.


پرايد خوبم، انژكتورت را قربان، ‌اي لاستيكت تو حلقم، ‌اي فداي برجستگي صندوق عقب تو، ‌اي دور رينگت بگردم، فكر مي‌كردي يك زمان به مدد تلاش شبانه روزي مسوولان هجده ميليون تومان بشوي؟!

اي پرايد، ‌اي نازنين، ‌اي ماكسيما مخفي، ‌اي طرح ژنريك بنز، ‌اي پرادو مينيمال تو الان در شرايطي هستي كه مي‌توان لنت‌هايت را طوطياي چشم كرد. تو الان در موقعيتي هستي كه دود اگزوزت صد مرتبه از هواي فرحزاد مصفي‌تر است! تو چنان مقام و منزلتي داري كه مردم عاشق جيب چاك تو هستند. يعني قيمتت جيب جر مي‌دهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت كه سايپا سر در كارخانه‌اش بيلبورد بزند:
«اين ور پرايد اوفينا »« اون ور پرايد اوفينا».

اي تراول چك متحرك، ‌اي هر دور لاستيك تو شيش ماه كار كردن من، ‌اي كه ديروز در حد غضنفر بودي و امروز اما يك پا «ارزو» شدي. همينطور كه در خيابان‌ها حركت مي‌كني و از مردم دل مي‌بري به جان مسوولان با بالا گرفتن برف پاك‌كن‌هايت دعا كن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد كيمياگري بلد بودند، كه توانستند نه مس، كه لگني مانند تو را طلا كنند؛ طلاي هجده عيار! باز من نمي‌دانم چرا اين مردم ناسپاس از مسوولان انتقاد مي‌كنند. قيمت پرايد امروز، قيمت زانتياي يك سال پيش است. آيا اين امر به راحتي به دست مي‌آيد؟ اين دوستان ناممكن‌ها را براي ما ممكن كرده‌اند. ‌اي الهي آخ و همينطور بچه‌ها متشكريم از بيخ.



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 | 0:21 | نویسنده : ساحل |

از دید مسئولین بالا مقام دانشگاه :

- مهمترین رکن یک دانشجوی نمونه ، پرداخت به موقع شهریه است .

- در مرحله اول ثبت نام دو چیز کافیست اول پذیرفته شدن و دوم فیش واریزی شهریه ، بقیه مدارک باشه برای بعد ( پول مهمه )

- دانشجو فردی است که باید به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد

- نگاه او قبل از کلاس به کفشهایش و در کلاس به جزوه هایش باشد .

- فاقد هر گونه آرایش ظاهری ، باطنی ، داخلی و خارجی باشد .

- از خونه مستقیم بره داخل کلاس و بعد از کلاس مستقیم بره خونه .

- هر چی استاد و مسئولین دانشگاه گفتن بگوید چشـــــــــــم .

- کاری به کار کسی نداشته باشه و کلا" چیکار داره که کی به کی یا با کی تا کی چیکار داره !!!



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 20:28 | نویسنده : ساحل |

هر انسانی وقتی که درآغوشش هستی عاشق توست و برای تو میمیرد.پس هیچ وقت در آغوش کسی عشقش نسبت به خودت را محک نزن.

اونوتما هر بال یاپان آرینین قویریغندا بیر ایینه سی وار. معنی(فراموش نکن هر زنبوری که برایت عسل میسازد در دمش نیش دارد).

کتاب زندگی چاپ دوم ندراد ...پس برگ برگش را عاشقانه ورق بزن و زندگی کن

.

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهربازي هستنداز بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي

نم نم عشقت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم ، حتی اگر در طوفان غمت بمیرم .

اگر دیدی دنیا برات مفهومی نداره ، تحمل کن ، شاید خودت دنیای کسی باشی .

 دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را می کند .



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه یکم بهمن 1391 | 1:48 | نویسنده : ساحل |


خلاصه سریال کره ای ضربان قلب:

لی شین یک دانشجوی موسیقیه که توی گروه موسیقی ” خنگ “  به عنوان خواننده و گیتاریست فعالیت میکنه.شین به خاطر خوش تیپ بودنش و علاقه ی شدیدش به موسیقی شناخته شده است ولی در واقعیت یه آدم خشکه که به غیر از موسیقی هیچ چیز دیگه ای براش مهم نیس و برای آینده ش هیچ برنامه ای نداره.این آقای موسیقدانمون اول عاشق یه استاد رقص به اسم جونگ یو سو میشه ولی وقتی کیو وون رو میبینه ورق برمیگرده.از طرف دیگه لی کیو وون یه دانشجوی باهوش و اجتماعیه که توی یه خانواده ی با اعتبار متولد شده و درباره ی آلات موسیقی کره ای ، به خصوص گاگیوم مطالعه میکنه.پدربزرگ کیو وون ، لی دونگ گون ، یکی از ۳ موسیقیدان سنتی معروف دوران خودشه و بزرگترین آرزوش اینه که نوه ش یه روزی یکی از نوابغ موسیقی سنتی کره ای بشه.کیو وون برای اینکه انتظارات پدربزرگش رو برآورده کنه سخت تمرین میکنه و تبدیل به دانشجویی میشه که به غیر از دایره ی مطالعاتش چیز دیگه ای نمیدونه.از اونجائیکه دوستاش طرفدار گروه ” خنگ ” هستند این دختر خانومو مجبور میکنن تا باهاشون به کنسرت بیاد و اونجاس که این خانوم خوشگله اجرای زنده ی لی شین رو میبینه و یه دل نه صد دل عاشق میشه و ….



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دوم دی 1391 | 16:13 | نویسنده : ساحل |
 داستان کارتون نیلز:

داستان درباره نیلز پسر تنبل و بی ادبی است كه آزار و اذیت حیوونای مزرعه یكی از تفریحاتش به شمار میرود. نیلز یه روز كه پدر و مادرش به كلیسا رفتن یه آدم كوچولو در حالی كه گیر افتاده پیدا میكنه، آدم كوچولو به نیلز قول میده كه اگر آزادش كنه یه سكه طلای بزرگ بهش میده كه خب نیلز كله خر تر از اونیه كه قبول كنه و از اون بدتر اینکه آدم كوچولوی پیر بدعنق میزنه نیلز رو به آدم كوچولو تبدیل میكنه و نیلز رو همونطور ترك میكنه. البته نیلز یه همستر داره كه باهاش همراه میشه. حالا نیلز تنها در این وضعیت عجیب بدنبال راه نجات با حیوانات مزرعه روبرو میشه كه قصد انتقام و تلافی اذیت های نیلز رو دارن در همین حین زمان مهاجرت غازهای وحشی فرا رسیده و یه دسته دارن از بالای مزرعه میگذرن، در همین حین Morten غاز اهلی مزرعه داره تلاش میكنه به دسته غازهای وحشی مهاجر ملحق بشه. در این راه نیلز راهنماییش میكنه تا بتونه پرواز كنه، هرچند قبلا از اذیت های نیلز در امان نبوده اونو با خودش میبره كه همستر نیلز هم همراهی شون میكنه. از اینجا به بعد هم شاهد داستانها و ماجراهای نیلز در سفر با غازی و گروه بودیم و اینكه نیلز كه از رفتارش پشیمون شده و بچه خوبی میشه و به همه كمك میكنه تا جناب آدم كوچولو بیاد و اونو به اندازه اصلیش برگردونه.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و پنجم آذر 1391 | 0:49 | نویسنده : ساحل |

بیوگرافی خرم سلطان

نام:Meryem Uzerli

متولد: آلمان

سن:۲۸

اصلیت:پدر ترک و مادر آلمانی

قد:۱۷۲

تولد: ۱۲ آگوست ۱۹۸۳ در آلمان

مادر او آلمانی و پدرش اهل ترکیه است.

از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۳ در آلمان در مدرسه بازیگری درس می خوانده و نقش های اصلی زیادی در سریال های آلمانی داشته است. در ضمن مادر او هم هنرپیشه بوده است.

عکس ها در ادامه مطلب




ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 0:22 | نویسنده : ساحل |



خرم احتمالاً دختر کشیشی ارتودکس از اوکراین بود،نام اصلی او روکسلانا یا الکساندرا بود و ۵۲ سال عمر کرد. او در روهاتین، در ۶۸ کیلومتری جنوب شرقی لووف زاده شد. در دههٔ ۱۵۲۰ در یکی از یورش‌های مکرر تاتارهای کریمه به آن منطقه، اسیر و برده شد. احتمالاً ابتدا به بازار برده‌فروشان کافا و سپس به قسطنطنیه منتقل شد و از آنجا برای حرم‌سرای سلطان انتخاب شد.

او به‌سرعت مورد توجه سلطان قرار گرفت و حسادت رقبایش را برانگیخت............



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 0:18 | نویسنده : ساحل |

اسم سریال حریم سلطان هست که در باره زندگی سلیمان قانونی سلطان عثمانی است.


حریم سلطان (به ترکی استانبولی: Muhteşem Yüzyıl؛ به معنای سدهٔ باشکوه) نام یک سریال تلویزیونی تاریخی ترک‌زبان است. فصل اول این سریال از شبکهٔ تلویزیونی شو تی‌وی پخش شده و فصل دوم آن از شبکهٔ استار تی‌وی در حال پخش است. شبکهٔ جم تی‌وی و جم می این سریال را با دوبلهٔ فارسی و با نام «حریم سلطان» پخش می‌کنند. داستان سریال بر پایهٔ زندگی سلطان سلیمان قانونی، مشهورترین سلطان امپراتوری عثمانی و خرم سلطان (روکسلانا)، کنیز و برده‌ای که ملکه شد، نوشته شده‌است.
نام اصلی سریال (سدهٔ باشکوه) به دوران سلطنت سلطان سلیمان قانونی اشاره دارد و این مجموعهٔ تلویزیونی، توطئه‌ها و دسیسه‌هایی که در حرمسرا و دربار او روی می‌داد را به تصویر می‌کشاند. جزئیات اکثر حوادث و اتفاقاتی که در سریال روی می‌دهد، واقعیت نمی‌دارد اما کلیت حوادث، واقعیت تاریخی دارد.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سیزدهم آذر 1391 | 0:11 | نویسنده : ساحل |

ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻮﺻﻴﻒ ﺩﺧﺘﺮ ﻳکی اﺯ اﻗﻮاﻡ ﺑﺮای برادرم : ﻗﺪﺵ اﻧﺪاﺯﻩ ﺧﻮﺩﺗﻪ ، ﻫﻴﻜﻠﺸﻢ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮﺩﺗﻪ ، ولی ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ ! ﺧﺐ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪ ﺑﭽﻪ . . . :|

فک و فامیله داریم ؟

 

امروز بابا بزرگم زنگ زده خونه با من صحبت میکنه !
یهو برگشت بهم گفت : نمیدونم چی شده تازگی ها خیلی آشغال شدی !
من : جان ! چی کار کردم مگه ؟ :| :o
میگه: کاری نکردی عزیزم زنگ زدم به موبایلت آشغال بود !
من :|
فک و فامیله داریم ؟

 

 

پسر خاله ۵ ساله ام برداشته گوشی ۶۰۰ تومنی باباشو انداخته تو آکواریوم

من :o
میگم چرا گوشیو انداختی اونجا ؟
میگه انداختم تا ماهی ها با مامانشون حرف بزنن !
من :|
ماهی ها :|
فک و فامیله داریم ؟

 

داداشم یه گوشه خونه لاتی نشسته بود ! همه بهش خندیدیم !
بعد پسر داییم بهش میگه بیا از دور خودتو ببین خیلی خنده دار شدی ! :|
فک و فامیله داریم ؟

 

بچه داداشم ۶ سالشه خورده بود زمین گفتم بیا بوسش کنم خوب شه ، برگشته میگه : نمیخوام تو زندگی زخم هایى هست که فقط یه نفر خاص باید بوس کنه تا خوب شه ! :lol:
اینا بچه نیستن که افعین :|
فک و فامیله داریم ؟



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه دوازدهم آذر 1391 | 8:15 | نویسنده : ساحل |

نام: 김현중 / Kim Hyun Joong (Gim Hyeon Jung)
شغل:بازیگر-خواننده
تاریخ تولد: 1986-Jun-6
محل تولد:سئول
قد: 180cm
وزن: 68kg
گروه خونی: B
نشان ستاره:برج جوزا
تحصیلات :دانشگاه کیونگ گی
تفریحات:گیتار-پیانو-رقص



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه هشتم آذر 1391 | 1:2 | نویسنده : ساحل |

ای کاش روزهای دلتنگی من هم مثل دوست داشتن های تو کوتاه میشد

.
.
آن چیزی که تنگ شده دل است برای تو و جهان است برای من
جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی تا آدم گاهی آنجا جان بدهد ، مثلا آغوش تو ؛ جان میدهد برای جان دادن
.
.
چقدر دلتنگ حضورت هستم ؛ کاش تصویرت نفس می کشید
.
.
نم کشیده ام بر دیوار اتاق بس که لحظه های دور بودنت را قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام روی آن به یادگار
.
.
دلتنگی حس عجیبی است که گاهی “تـــو” را به یادم می آورد
گاهی یعنی همیشه ، گاهی یعنی الان
.
.
با همه ی وجودت دلتنگشی ، شماره اش رو هم میگیری اما دکمه ی سبز رو فشار نمیدی چون میدونی اون خیلی پیش از این حرفا فراموشت کرده !!!



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفتم آذر 1391 | 1:44 | نویسنده : ساحل |

تا حالا دقت کردین وقتی خودکارت قطع میشه یه جا دیگه تستش میکنی مینویسه ، ولی دوباره جای قبلیش میخوای بنویسی نمینویسه !


*****

تا حالا دقت کردین اگه بخوای ۱۰ تومن از عابر بانک بگیری ، ۶۰ نفر تو صف با حقارت نگات میکنن !!!
حالا روزی که ۲۰۰ تومن میگیری ، تا نیم مایلی خر هم پر نمیزنه !


*****

تا حالا دقت کردین که قیمت بیسکوییت رنگارنگ همون ۱۰۰ تومان مونده ؟!؟!



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پانزدهم مهر 1391 | 2:32 | نویسنده : ساحل |


این سریال راجع به دختری به نام گلی است که در یک کارخانه کار می کند او عاشق پسر فقیری به نام کمال می شود اما پدر و برادرانش راضی به این وصلت نیستند زیرا می خواهند او با رمضان که بچه خواهر مظفر رئیس کارخانه است ازدواج کند. گلی و کمال از خانه فرار می کنند اما برادر گلی با اسلحه دنبال انها می رود و وقتی کمال می خواهد اسلحه را از دست او بگیرد یک تیر شلیک می شود بنابراین کمال به زندان می رود . مادر گلی به زندان می رود و از کمال می خواهد به گلی نامه ای بنویسد و بگوید او را دوست ندارد تا گلی با رمضان ازدواج کند وقتی گلی نامه را می خواند راضی به ازدواج می شود ولی وقتی به مزرعه رمضان می رود دایی او یعنی مظفر عاشق گلی می شود و گلی از لج رمضان با مظفر ازدواج می کنند و کم کم عاشق او می شود و از او حامله می شود اما مظفر به قتل می رسد و گلی صاحب اموال او و کارخانه می شود در نهایت گلی می فهمد که برادرش به دستور رئیس کارخانه مظفر را کشته است. گلی به سامان دادن کارخانه می پردازد و بچه اش را به دنیا می آورد و در نهایت با کمال ازدواج می کند.......



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سیزدهم مرداد 1391 | 14:22 | نویسنده : ساحل |
از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان
استlove از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:همپای
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:محبت الهیات است
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد
واقعا عشق  چیست....؟



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه دوم مرداد 1391 | 14:30 | نویسنده : ساحل |

بیوگرافی:

نام:Lee Min Ho/이민호 / لی مین هو

حرفه:بازیگری- خوانندگی(توی سریال پسران فراتر از گل آهنگ my everything رو خونده بود.)

تولد:1987-Jun-22

قد:185cm

وزن: 69kg

ماه تولد:Cancer/تیر

گروه خونی: A

کمپانی:Starhaus Entertainment

Trugen (2009

براي ديدن عكس ها به ادامه مطلب برويد



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 | 1:20 | نویسنده : ساحل |
 

_رفتیم خاکسپاری فامیلمون... داداشش خودش رو انداخته تو قبر که اول منو باید خاک کنید، باباشون بیل رو ور داشته داره خاک می ریزه روش می گه: آره، تو هم برو پیش داداشت، نذار اونجا تنها باشه! /
اینم فک و فامیله ما داریم؟/
_نشستیم داریم فیلم اکشن می بینیم، یه دفعه بابام یه لگد محکم بهم زد. می گم چرا می زنی؟ می گه: خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم که جلو دوستات احساس حقارت نکنی!/
اینمم بابای باحالی که ما داریم!!/
_تلویزیون داره آتش سوزی جنگل های استرالیا رو نشون می ده. داداشم می گه: حیف شد دماغت رو عمل کردی، و گرنه الان خرطومت رو پر آب می کردی، می رفتی آتیش رو خاموش می کردی./
اینم داداشه من دارم؟
و......................


ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 | 16:55 | نویسنده : ساحل |